محمد يار بن عرب قطغان
286
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
شفاعت زده ، مبانى مصالحهء اساسى به غايت مستحكم گردانيد . و آن حضرت سخنان آن جناب را به سمع رضا اصغاء نموده ، روز ديگر از درون قلعه ، كوچوم مير آخور و جهانشاه بكاول بيرون آمده به سعادت پابوسى رسيدند و از زبان سلطان خويش عرضه نمودند كه اگر آن حضرت ورق گناه مرا به زيور عفو آرايش دهد و قلم نسخ بر نسخهء جرايم و آثام كشد ، گام صدق جز بر جادهء اطاعت و خدمتكارى ننهم و طريق چاكرى و فرمانبردارى از دست ندهم . چنانچه التماس عفو از گناه خويش نمود ، استدعاى شفاعت از حال مظفر سلطان نيز فرمود . و همان روز امراى جانبين از طرفين آمد شد نموده ، بر آن قرار دادند كه دين محمد سلطان ولايت بلخ را به نواب درگاه وحى بارگاه تسليم نمايند و حضرت اعلى نيز رعايت جانب او نموده ، اقطاع تعيين فرمايد . و روز ديگر دين محمد سلطان برادران خرد خود پادشاه محمد سلطان و شاه محمد سلطان را به اصناف پيشكش روان ساخت و آن حضرت هريك را به الطاف خسروانه نواخت . و روز ديگر دين محمد سلطان ترك حصار نموده ، با خزاين بسيار و بىشمار گرد آورده ، بيرون آمده مملكت را به ملازمان آن حضرت تسليم فرمود و خود توجه به ملازمت آن حضرت نمود . پس از ادراك شرف پاىبوس خاقان سكندرفرمان به مواعيد دلپذير او را نواخت و به حكومت شهر سبز اميدوار ساخت و فقير سلطان را بر عملهاى ناشايست ملامت نمود ، ليكن مؤاخذه نفرمود . و كوچوم ميرآخور و جهانشاه بكاول با بعضى مردم كه در درون بودند و بر مدافعت و ممانعت سپاه منصور به غايت ( 169 الف ) مبالغه مىنمودند ، خصوصا كوچوم ميرآخور و جهانشاه بكاول كه حضرت اعلى در زمان حيات پير محمد خان از ايشانان آزار خاطر داشت ، سوختهء آتش غضب و نايرهء سخط شدند . و فقير سلطان از غايت بىحميّتى عواطف آن حضرت را كان لم يكن انگاشت و به اتفاق ابدالبى روزى بىخبر طريق فرار پيش گرفته ، رو به حصار گذاشت . القصه ، چون حضرت خان جمشيدمنزلت بر مسند دولت و متكاء حشمت تكيه فرمود ، پير روشنضمير ملا حيدر محمد منشى ذكر اين بشارت بزرگ به مسامع عالميان رسانيدند . چو شد بلخ در زير فرمان او * جهان گشت بر صيت احسان او به هركس از وى عطايى رسيد * ديگر هيچ وقت احتياجى نديد و حكومت بلخ كه سالهاى فراوان فرمانفرماى آن پادشاهان رفيع الشأن بودند ، به نوئين اعظم نظربى نيمان ارزانى داشت و بر باقى ولايات و ساير مضافات سرداران معتبر و